بارسا با هلندی پر آوازه اش به اوج رسید، اما انگار که دوران طلایی تیم رویایی یوهان کرویف بزرگ به پایان رسیده بود. چند سال بعد، یک هلندی خوش پوش دیگر، پا به تیم گذاشت و پس از سه سال بدون جام، قهرمانی لیگ را در دو سال پیاپی به بارسلونا آورد. سال سوم، او با نائب قهرمانی در سومین سال حضورش، از تیم خداحافظی کرد، و اگرچه کارنامه ای درخشان تر از بابی رابسون داشت، اما نتوانست دوران طلایی تیم رویایی را زنده کند.
پس از او، ناکامی ها آغاز شدند. لورنز سرافرر، نتوانست آسمان اسپانیا را آبی و اناری نگه دارد، و حتی حضور یک آبی و اناری کهنه کار، مانند کارلس رکساچ نیز دوای درد بارسای متشنج نشد. کشتی طوفان زده بارسا، اگرچه سرنشینانی بزرگ و توانمند داشت و از حضور بزرگانی چون ریوالدو، پپ گواردیولا، پاتریک کلایورت، فیلیپ کوکو، لوئیز انریکه، کارلس پویول، آبلاردو، سرجی، برادران دی بوئر و بسیاری بازیکنان بزرگ دیگر بهره می برد، اما آن طور که لایق شأن آبی و اناری بود، زندگی نمی کرد.

کسانی که در آن روزگار، طرفدار آبی و اناری ها بودند، هنوز هم به خوبی تلخی ناکامی های دوران سیاه بارسا را به یاد دارند. روزگاری که انتظار پیروزی در بازی های بزرگ و برابر تیم هایی چون رئال، دپور و والنسیا، یک رویای دست نیافتنی بود، زمانی که نیوکمپ، دیگر جهنم تیم های میهمان نبود و حتی میانه نشین هایی چون اوساسونا، با دست پر از آن بیرون می آمدند، دوره ای که یک پیروزی 7 بر 0، نمی توانست متضمن شکست 4 بر 0 در بازی بعدی نباشد، ایام ناگواری که کسب مقام سومی لیگ، یک رویا بود و هواداران با کسب سهمیه لیگ قهرمانان، سر از پا نمی شناختند، روزهایی که ما، اخبار صبحگاهی را با ناامیدی به انتظار شنیدن خبر ناکامی بارسا گوش می کردیم ...
ما به انتظار یک ناجی بودیم، و تو چقدر به موقع آمدی؛ و خط بطلانی کشیدی بر تمام آنچه که «بارسا» نبود. چقدر به موقع، سکان هدایت کشتی به گل نشسته بارسا را بدست گرفتی، و دوباره تیمی ساختی به ابهت تاریخ آبی و اناری.
پس از او، ناکامی ها آغاز شدند. لورنز سرافرر، نتوانست آسمان اسپانیا را آبی و اناری نگه دارد، و حتی حضور یک آبی و اناری کهنه کار، مانند کارلس رکساچ نیز دوای درد بارسای متشنج نشد. کشتی طوفان زده بارسا، اگرچه سرنشینانی بزرگ و توانمند داشت و از حضور بزرگانی چون ریوالدو، پپ گواردیولا، پاتریک کلایورت، فیلیپ کوکو، لوئیز انریکه، کارلس پویول، آبلاردو، سرجی، برادران دی بوئر و بسیاری بازیکنان بزرگ دیگر بهره می برد، اما آن طور که لایق شأن آبی و اناری بود، زندگی نمی کرد.

کسانی که در آن روزگار، طرفدار آبی و اناری ها بودند، هنوز هم به خوبی تلخی ناکامی های دوران سیاه بارسا را به یاد دارند. روزگاری که انتظار پیروزی در بازی های بزرگ و برابر تیم هایی چون رئال، دپور و والنسیا، یک رویای دست نیافتنی بود، زمانی که نیوکمپ، دیگر جهنم تیم های میهمان نبود و حتی میانه نشین هایی چون اوساسونا، با دست پر از آن بیرون می آمدند، دوره ای که یک پیروزی 7 بر 0، نمی توانست متضمن شکست 4 بر 0 در بازی بعدی نباشد، ایام ناگواری که کسب مقام سومی لیگ، یک رویا بود و هواداران با کسب سهمیه لیگ قهرمانان، سر از پا نمی شناختند، روزهایی که ما، اخبار صبحگاهی را با ناامیدی به انتظار شنیدن خبر ناکامی بارسا گوش می کردیم ...
ما به انتظار یک ناجی بودیم، و تو چقدر به موقع آمدی؛ و خط بطلانی کشیدی بر تمام آنچه که «بارسا» نبود. چقدر به موقع، سکان هدایت کشتی به گل نشسته بارسا را بدست گرفتی، و دوباره تیمی ساختی به ابهت تاریخ آبی و اناری.
|+|
نوشته شده توسط علی بارسایی در یازدهم خرداد 1387 و ساعت 14:52



